عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : رضا انزابى نژاد )
مقدمه 13
ثمار القلوب في المضاف و المنسوب ( فارسى )
سخت مثبت . . . و هنر بزرگتر امير ابو العباس را آن بود زبان او بسته بود از دشنام و فحش و خرافات . من كه بوريحانم و مر او را هفت سال خدمت كردم ، نشنودم كه بر زبان وى دشنام رفت ، و غايت دشنام او آن بود كه چون سخت در خشم شدى ، گفتى : اى سگ . . . » و من كه بو الفضلم به نشابور شنودم از خواجه ابو منصور ثعالبى مؤلّف كتاب « يتيمة الدهر فى محاسن اهل العصر » و كتب بسيار ديگر ، و وى به خوارزم رفت و اين خوارزمشاه را مدتى نديم بود و به نام او چند تأليف كرد . . . و بوريحان گفت كه روزى خوارزمشاه سوار شده شراب مىخورد نزديك حجرهء من رسيد فرمود تا مرا بخواندند . ديرتر رسيدم ، اسب براند تا در حجرهء نوبت من ، و خواست كه مىفرود آيد ، زمين بوس كردم و سوگند گران دادم تا فرود نيايد « 1 » . ثعالبى تا سال 407 - سال درگذشت خوارزمشاه - در سايهء بزرگيها و بزرگواريهاى اين ممدوح صاحب دل ، در خوارزم مىماند و با مرگ وى ، چندى به همدمى ابو عبد اللّه محمد بن حامد الحامدى - مىپيوندد كه متولى خزانه و كتبخانهء سلطنتى بود و سفير خوارزمشاه با اميران ديگر . او مردى بلند آوازه و اديب و شاعر بود . ثعالبى كتاب « تحفة الوزراء » را به وى اهدا كرده و همان سال ، گرگانج را به سوى غزنه - پايتخت سلطان بزرگ آن روزگار ، محمود غزنوى - ترك گفت . اين امير اگر خود - به سخنى - نوشتن نمىدانست و با شعر و ادب بيگانه بود امّا شاعران و اديبان و دانشمندان را بزرگ مىداشت و از هرجا سراغ شاعر و اديب و دانشمندى مىگرفت او را - به خواهانى يا ناخواهانى - به دربار خود مىكشيد . پيش از آمدن ثعالبى ابوريحان از خوارزم به پيشگاه محمود آورده شده بود و بزرگانى چون قاضى ابو الحسن المؤمل الحربى و بويژه شيخ ابو الحسن محمد بن عيسى الكرجى . ثعالبى كتاب « تحسين القبيح و
--> ( 1 ) - تاريخ بيهقى ، چاپ دوم دانشگاه فردوسى مشهد ، ص 9 - 907 .